تبليغاتX
بسم رب العشّاق

بسم رب العشّاق

نفرين به شهري كه در آن غريبه ها آشنا ترند.....!

به نام خدا

خدا که باشی نتیجه رو به نفع خودت مینویسی...

باشه خدایی کن

ولی ادعا نکن

همین.

پ.ن:درد دل...

نوشته شده در دوشنبه 25 اردیبهشت1391ساعت 16:45 توسط بارسین|

به نام خدا

چه دوئل عجیبی شده این روزها...

من.....

سیگار.....

نوشته شده در دوشنبه 11 اردیبهشت1391ساعت 21:33 توسط بارسین|

به نام خدا

من و خدا....

کوچه ای ساکت

من گوش میکردم

چه دل پری داشت...

چه صدای خسته ای...

من چقد حالا خسته ام

اشکهایش را پاک کردم

کدام خدا؟

نوشته شده در دوشنبه 11 اردیبهشت1391ساعت 21:26 توسط بارسین|

به نام خدا

 وقتی لجم میگیره با دنیا خنده هام بند نمیاد.... واسه اشکای من چشمات خشک میشن به راه نگهشون ندار.... دنیا

نوشته شده در جمعه 8 اردیبهشت1391ساعت 0:0 توسط بارسین|

به نام خدا

بعضی وقتا هم نباد نوشت

چه اشکال داره

دستم حرمت نداره

نوشته شده در جمعه 1 اردیبهشت1391ساعت 18:48 توسط بارسین|

به نام خدا

کلا از خاموش شدن گل دلم میگیره

مثل وقتی که بغض تو گلوم منو داره دیوونه میکنه و نمیتونم به خودم اجازه بدم گل خنده هاتو داغون بکنم

بخند بزار این بغض های امروزو یجوری بایین کنم

بزار مزه ی کنار شراب تلخ من باشه این خنده های مستانه ات

بخند به خنده های تو بایین میروند.....

نوشته شده در جمعه 25 فروردین1391ساعت 20:21 توسط بارسین|

به نام خدا

رسیدم بهش میگه چرا چشمات قرمزه گفتم از خاکه

میگه خب زود  اماده شو بیا....

این همه خستگی از خاکه؟این همه قرمزی از خاکه؟

مرد نیستی بدونی نمیشه داد زد گریه رو...


نوشته شده در شنبه 12 فروردین1391ساعت 15:11 توسط بارسین|

به نام خدا

اصلا وقتی میخواست شروع بشه هم خوب شروع نشد

سال 90 رو میگم

روزاش سخت گذشتن شاید چون پدر نیست... نمیدونم

اتفاقای ریزو درشت زیادی توش افتادن که هیچکدومشو نمیخوام تکرار بشه

میدونی...همه میخوان تکیه کنن هیچکی نمیخواد که تکیه گاه باشه.اینجوری خسته میشی

دلم میخواست میتونستم یه گوشه ای رو پیدا کنم بشینم از اون مطالبی که دوست دارم فقط بخونم

دلم میخواست خدا''رو در روم مینشست باهاش حرف میزدم

از اینکه من انتخاب نمیکنم چجور زندگی کردن رو ناراحتم

اصلا یه گوشه پازل زندگیه من انگار یا گمه یا نمیتونم جورش کنم

از این چیزی که هستم الان راضی نیستم.البته این یه اصله

زیاد گفتم

همین

سال نو مبارک

ارزوهای خوبتونم از من دریغ نکنین

دوستون دارم

ایشاالله همیشه شاد و سرزنده باشین


پ.ن:اخرین کامنته امسالو کی واسم میذاره؟

نوشته شده در یکشنبه 28 اسفند1390ساعت 2:44 توسط بارسین|

شانه ی چپم:

صدای خش خش تراش کردن مدادت

صدای تند ورق خوردن دفترت

خدایا من از این همه گوش دادن خسته ام. تو از این همه نوشتن چطور؟

شانه ی چپم...

امضا کن خدا من خیلی وقته این جهنم را خریده ام

حالا جانم را میگیری؟


پاورقی:روی شونه ی چپ یه فرشته گناها رو مینویسه

نوشته شده در دوشنبه 15 اسفند1390ساعت 22:7 توسط بارسین|

به نام خدا

ادمای دو رو برم همون نقش افیونی دارن که صادق هدایت اول کتاب بوف کورش نوشته

کاش بشه ترک کرد این افیونو .....

نوشته شده در سه شنبه 9 اسفند1390ساعت 22:30 توسط بارسین|


آخرين مطالب
» ....
»
»
» منو لجبازی با دنیا...
» اینجا....
» بخند....
» ایكاش ميخواستي...
» این دم اخری....
» شانه ام...
» درد....

Design By : Pichak